آنچه در این مقاله می خوانید؛
وقتی ذهن دیگر با خودش درگیر نیست، بهترین عملکرد ما آغاز میشود.
تقریباً همه ما تجربه انجام کاری را داشتهایم که گذر زمان را از یاد بردهایم. ممکن است در حال نوشتن یک گزارش، حل یک مسئله پیچیده، طراحی یک محصول، تدریس، برنامهنویسی یا حتی آشپزی بوده باشیم. در آن لحظه، نه به ساعت نگاه کردهایم، نه خستگی را احساس کردهایم و نه ذهنمان مدام از خود پرسیده است «چقدر دیگر مانده؟» یا «اصلاً چرا دارم این کار را انجام میدهم؟». انگار تمام توجه، انرژی و توان ذهنی ما در یک نقطه متمرکز شده و انجام دادن کار، خودِ پاداش بوده است. روانشناسان این تجربه را «غرقگی» یا Flow مینامند؛ حالتی که در آن فرد با تمام وجود در فعالیتی درگیر میشود و بهترین نسخه خود را به نمایش میگذارد.
در نگاه اول، شاید تصور کنیم رسیدن به چنین حالتی کار سادهای است؛ کافی است کاری را انجام دهیم که دوستش داریم. اما پژوهشهای میهای چیکسنتمیهای، بنیانگذار نظریه غرقگی، تصویر متفاوتی ارائه میکنند. او نشان داد که تجربه غرقگی نه نتیجه راحت بودن کار، بلکه حاصل درگیر شدن عمیق با کاری است که هم چالشبرانگیز است و هم متناسب با تواناییهای فرد. به بیان دیگر، غرقگی در منطقه آسایش شکل نمیگیرد؛ بلکه در مرز میان مهارت و چالش متولد میشود؛ جایی که فرد ناچار است تمام ظرفیت ذهنی خود را به کار بگیرد.
غرقگی، محصول تمرکز است؛ نه محصول راحتی
یکی از برداشتهای اشتباه درباره غرقگی این است که آن را با آرامش یا بیدردسر بودن کار یکسان میدانیم. در حالی که بسیاری از افرادی که بیشترین تجربه غرقگی را گزارش کردهاند، دقیقاً در سختترین لحظههای کاری خود این احساس را تجربه کردهاند. یک جراح هنگام انجام عمل پیچیده، یک ورزشکار در رقابت قهرمانی، یک برنامهنویس هنگام حل مسئلهای دشوار یا یک مدیر در حال مدیریت یک بحران سازمانی، همگی ممکن است وارد حالت غرقگی شوند؛ نه به این دلیل که کار آسان است، بلکه چون تمام توان ذهنی آنها روی یک هدف متمرکز شده است.
تمرکز عمیق، انرژی زیادی از مغز میگیرد. مغز برای حفظ توجه باید محرکهای غیرضروری را کنار بزند، اطلاعات مرتبط را پردازش کند و تصمیمهای متوالی بگیرد. به همین دلیل است که پس از چند ساعت کار عمیق، احساس خستگی میکنیم، حتی اگر فعالیت جسمانی قابل توجهی نداشته باشیم. غرقگی، برخلاف تصور رایج، حالتی منفعل نیست؛ بلکه یکی از فعالترین و پرمصرفترین وضعیتهای ذهن انسان است.
بزرگترین دشمن غرقگی، حواسپرتی بیرونی نیست؛ گفتوگوی درونی است
وقتی درباره عوامل برهم زننده تمرکز صحبت میکنیم، معمولاً تلفن همراه، شبکههای اجتماعی یا سر و صدای محیط را مقصر میدانیم. این عوامل واقعاً اثرگذار هستند، اما دشمن پنهانتری نیز وجود دارد؛ گفتوگوی دائمی ذهن با خودش.
چند بار برایتان پیش آمده است که هنگام انجام یک کار مهم، ناگهان این سؤالها در ذهنتان شکل بگیرد: «اگر این کار نتیجه ندهد چه؟»، «شاید بهتر بود روی پروژه دیگری کار میکردم»، «آیا اصلاً این تلاش ارزشش را دارد؟» یا «اگر اشتباه کنم دیگران چه فکری میکنند؟». این پرسشها شاید منطقی به نظر برسند، اما اگر در میانه انجام یک فعالیت مهم ظاهر شوند، تمرکز را تکهتکه میکنند. ذهن به جای آنکه انرژی خود را صرف انجام کار کند، بخشی از منابع شناختی خود را صرف ارزیابی، قضاوت و نگرانی میکند.
چیکسنتمیهای معتقد بود که در تجربه غرقگی، این گفتوگوی درونی تا حد زیادی خاموش میشود. نه به این دلیل که فرد توانایی فکر کردن را از دست میدهد، بلکه چون تمام ظرفیت ذهن در خدمت انجام فعالیت قرار میگیرد. در چنین شرایطی، عمل و آگاهی به هم نزدیک میشوند و فرد احساس میکند کار، او را با خود پیش میبرد.
چرا مدام کار خودمان را متوقف میکنیم؟
بخش قابل توجهی از فرسودگی ذهنی در محیط کار، ناشی از حجم زیاد فعالیتها نیست؛ بلکه نتیجه وقفههای مکرری است که خودمان ایجاد میکنیم. پژوهشهای علوم شناختی نشان میدهد هر بار که از یک کار به کار دیگری میرویم یا رشته افکارمان قطع میشود، مغز برای بازگشت به نقطه قبلی به زمان و انرژی نیاز دارد. این پدیده که گاهی از آن با عنوان «هزینه جابهجایی توجه» یاد میشود، باعث میشود کیفیت عملکرد کاهش پیدا کند و احساس خستگی افزایش یابد.
برای مثال، تصور کنید در حال تدوین یک گزارش تحلیلی هستید. هنوز استدلال اصلی را کامل نکردهاید که پیام تلفن همراه را بررسی میکنید، سپس ایمیلها را پاسخ میدهید و بعد دوباره به گزارش برمیگردید. چند دقیقه بعد، ذهنتان به جلسه فردا میرود و سپس به یاد قبض پرداختنشده میافتید. شاید در ظاهر ساعتها مشغول کار بوده باشید، اما بخش زیادی از انرژی ذهن صرف جابهجایی میان موضوعات مختلف شده است، نه پیشبرد واقعی کار.
چگونه احتمال تجربه غرقگی را افزایش دهیم؟
غرقگی را نمیتوان با فشار یا اجبار ایجاد کرد، اما میتوان شرایطی فراهم کرد که احتمال وقوع آن بیشتر شود. نخستین شرط، داشتن هدفی روشن است. وقتی دقیقاً بدانیم در این یک ساعت قرار است چه کاری را به پایان برسانیم، ذهن کمتر دچار سرگردانی میشود. ابهام، یکی از مهمترین عوامل پراکندگی توجه است.
شرط دوم، حذف وقفههای غیرضروری است. لازم نیست همیشه چند ساعت بدون وقفه کار کنیم، اما زمانی که تصمیم به انجام یک فعالیت عمیق میگیریم، بهتر است تا حد امکان عوامل مزاحم را کنار بگذاریم. خاموش کردن اعلانهای تلفن همراه، بستن پنجرههای غیرضروری رایانه یا حتی اطلاع دادن به همکاران درباره زمانی که قصد دارید بدون مزاحمت کار کنید، اقدامات سادهای هستند که میتوانند کیفیت تمرکز را به شکل محسوسی افزایش دهند.
شرط سوم، پذیرش دشواری کار است. بسیاری از افراد به محض اینکه فعالیتی سخت میشود، تصور میکنند انگیزه خود را از دست دادهاند یا آن کار برایشان مناسب نیست. در حالی که احساس دشواری، اغلب نشانه ورود به مرحلهای است که مغز در حال یادگیری و توسعه مهارتهای جدید است. اگر در همین نقطه عقبنشینی کنیم، فرصت تجربه غرقگی را نیز از دست خواهیم داد.
غرقگی، فقط بهرهوری را افزایش نمیدهد؛ کیفیت زندگی را هم تغییر میدهد
شاید مهمترین دستاورد تجربه غرقگی این باشد که رابطه ما را با کار تغییر میدهد. در این حالت، کار دیگر صرفاً وسیلهای برای رسیدن به حقوق، پاداش یا ارتقا نیست، بلکه خودِ انجام دادن فعالیت نیز رضایتبخش میشود. این همان چیزی است که روانشناسان از آن با عنوان «انگیزش درونی» یاد میکنند؛ حالتی که در آن، انسان از خودِ فرایند یادگیری، خلق کردن یا حل مسئله لذت میبرد.
در دنیایی که هر روز با انبوهی از پیامها، اعلانها و عوامل حواسپرتی احاطه شدهایم، توانایی حفظ تمرکز به یکی از ارزشمندترین مهارتهای حرفهای تبدیل شده است. شاید موفقترین افراد، کسانی نباشند که زمان بیشتری در اختیار دارند، بلکه کسانی باشند که میتوانند برای مدتی، ذهن خود را از سروصدای بیرون و گفتوگوی بیپایان درون رها کنند و همه توجهشان را به کاری بسپارند که اکنون در حال انجام آن هستند.
غرقگی، یک اتفاق جادویی نیست؛ نتیجه تمرین، انضباط ذهنی و یاد گرفتن هنر حضور کامل در لحظه است. هر بار که بتوانیم چند دقیقه بیشتر از قبل، بدون تردید، بدون قضاوت و بدون پرسه زدن ذهن، روی یک فعالیت ارزشمند متمرکز بمانیم، یک قدم به تجربهای نزدیکتر میشویم که نهتنها کیفیت عملکرد، بلکه کیفیت زندگی ما را نیز تغییر میدهد.
منابع
-
Flow: The Psychology of Optimal Experience. Harper & Row, 1990.
- Deep Work. Grand Central Publishing, 2016.
- Peak. Houghton Mifflin Harcourt, 2016.
- Thinking, Fast and Slow. Farrar, Straus and Giroux, 2011.
- The Distracted Mind. MIT Press, 2016.

