دنیای بزرگ و انسان های کوچک

0 Comments

یک آفت!

یکی از آفت هایی که بنظر من در حال حاضر در کشور ما وجود دارد و در سطع وسیعی بدان دچار هستیم این است که احساس می کنم آدم های زمانه ی ما بسیار کوچک شده اند.

احساس من بر این است که مثلا یک مدیر 10 یا 15 سال قبل نسبت به مدیر سال های اخیر به لحاظ شخصیتی خیلی بزرگتر بوده و رفتارها و روحیات اش از پختگی بسیار زیادی برخوردار بود. و بهمین ترتیب یک کارمند، یک کارشناس، یک کارگر، یک نانوا، یک مهندس، یک راننده، یک معلم و ….. .

دوست دارم به این موضوع اشاره بکنم که تا چندین سال قبل متانت و بزرگواری و پختگی ای که در کنترل احساسات و منش یک کارگر وجود داشت انگار بسیار بیشتر از یک مقام بلند پایه ی مملکتی فعلی حتی در عرصه ی فرهنگ شاید بود .

چه باید کرد؟

و بر این مبنا تصور من بر این است که در دنیایی بزرگ زندگی می کنیم که متناسب با بزرگی دنیا ما هم القاب و عناوین دهن پرکن تری را نسبت به قدیم به یکدیگر می دهیم ( از قبیل؛ آقای دکتر، خانم مهندس، جناب مدیر، برادر بزرگوار، خواهر محترم و …. ) اما فی الواقع رفتارمان نسبت به قدیم بچگانه شده است انگار.

چه باید کرد …. واقعا چه بر سرمان آمده است .

آیا می توان دلایلی را برشمرد:؟

  1. علت اول
  2. علت دوم
  3. علت سوم
  4. و …..